بیشتر ما کار میکنیم فقط برای امرار معاش. فقط برای نیازهای اولیهمون. آرزوهامونو یادمون میره، اهدافمون روز به روز کوچیک تر میشه و در آخر یه وعدهی غذایی معمولی میشه هدف بزرگ ما. ما آگاهیم؟ ما آزادیم؟
مینیمالیسم هم دستخوش حملات رسانهای شده و توسط صنعت تبلیغات به شدت در تناقض با خودش داره پیش برده میشه. مینیمالیسم لزوما ارتباطی با خونهها و لباسهای تماما سفید و کرم، ثروتمند بودن، داشتن رژیم غذایی خاص و... نداره. مینیمالیسم یعنی آزادی.
اگه بهمون بگن "همرنگ شدن با جماعت" عنوان یه داروی آرامبخشه که ما داریم روزانه ازش استفاده میکنیم چی میشه؟ سیستم ما رو تو یه مسیری انداخته که طی این مسیر، به مرور، احساسات واقعی ما از بین میره. یا بهتره بگم از کنترل خودمون خارج میشه و تحت کنترل سیستم دیگهای قرار میگیره.
ما دنبال اتفاقای خوب میگردیم. چرا؟ چرا توقع داریم زندگی باید روی خوش به ما نشون بده؟! چرا اصلا به زندگی انقدر حق مالکیت و اختیار دادیم که منتظر باشیم تا اون کاری برامون بکنه؟ این درست نیست. دنیا نه پر اتفاقات خوبه نه بد. پس ما چجوری باید زندگی کنیم؟ با چه امیدی؟ به چی باید تکیه کنه انسان؟
احتمالا زمانی که داشتید افکارتون رو اولویت بندی می کردین خیلیاشون توی همون مرحله حذف شدن. به دو دلیل. یک اینکه از اهمیت خیلی کمی که براتون داشتن آگاه شدین و اصلا توی لیست نیاوردینشون. دو، اصلا اون تعدادی که تصور می کردین ایده توی ذهنتون نبوده. این دو تا از موارد خیلی خیلی مهمیه که یه مینیمالیست توی اوایل راه بهش پی میبره. باز هم می رسیم به همون موضوع همیشگی. افکار اضافه ای که اصلا نباید وجود داشته باشن.
شما به خودتون و بدنتون حس خوبی دارین؟ میدونین اگه حس خوبی به خودتون و بالاخص بدن خودتون ندارین دلیلش صرفا حسیه که نظام تبلیغاتی داره بهمون منتقل میکنه؟ فرهنگ جاسازی شده حاکم بر جوامع، که تماما مبتنی بر فروش و اقتصاد طراحی شده. من و شما سرمایههای این نظام اقتصادی هستیم. من و شما عروسکایی هستیم که تحت کنترل اوناییم زمانی که دارن با آسون ترین روش ها ما رو کنترل می کنن.
احساس ناامنی فکری و روانی به مرور توی زندگی ما خودش رو نشون میده. ما یک آن خودمون رو توی محاصره افکار و مسائل و مشکلات ریز و درشت می بینیم. مسائل و مشکلاتی که حتی نمیدونیم چرا توی زندگیمون هستن؟! اصلا کی وارد زندگی ما شدن.
خیلی رک و راست؛ سیستم هیچ علاقه ای به رهایی و آرامش من و تو نداره.رهایی و آرامشی که سیستم برای ما در نظر گرفته قلابیه. شخصی سازی شده ی سیستمه. آپشن های مورد تایید سیستم رو داره. نفع سیستم روش تعریف شده. حتی هیجانی که ما برای فرار از مشکلات به خودمون وارد می کنیم و خودمون رو وادار به لذت می کنیم هم توسط سیستم و نظام سرمایه داری اداره و کنترل میشه. مسئله اینجاس که اون هیجان و لذتی که ما به عنوان جایزه یا پاداش به خودمون هدیه میدیم هم اصلا متعلق به ماست. چرا باید تلاش کنیم برای به دست آوردنش؟!
وقتی به خودمون فرصت بررسی محیط رو میدیم، محیط هم این فرصت رو داره که خودش رو برای ما آشکار کنه. وسایل اطرافمون، آدمها، افکار ما و موارد دیگه هم همینطور. زمانیکه ما شروع می کنیم به حذف اضافات، درواقع فضا رو برای موارد تازه تر و مهم تر باز می کنیم. وقتی یک شخص رو از زندگیمون حذف می کنیم در حقیقت جای خالی و حس تنهایی بعد از اون رو که باعث انگیزه و نیاز برای ورود شخص جدید هست رو ایجاد کردیم.